شوریده و شیدای تو ام…

بعد از جلسه ی اسکایپی صبح با شرکت پروژه مون سریعا رفتم تا به مشاوره ی اسکاپی ام با مربی برسم، پنچ دقیقه ای دیر کردم ولی تو واتسپ بهش پیام داده بودم که جلسه قبلی ام دیر تموم شده و دارم دنبال یه جا میگردم برای تماس با شما. مع السعاده لانژ خالی بود و نشستم، اولش گفت چقدر لباست قشنگه، چه رنگ های خوشگلی داره، همیشه ی اوقات هم لبخند از لبش نمی افته، یک ساعتی گفت و گو کردیم و جلسه مشاوره تمام شد. حالم بهتر بود، بهتر از دیشب، دفعه قبل هم همینطور بود، اصن صحبت کردن با آدم ها وقتی احساس می کنی بهت گوش میدن حالتو خوب میکنه، حالا به هر زبونی و با هر مفهومی که می خواد باشه. لپ تاپم ر جمع کردم تا سریع برگردم پیش بچه ها برای پروژه کانسالتینگ، دم در لانژ لیزا رو دیدم اومد جلو گفت بیا بغل صبح گاهی بده. فکر کنم فهمیده من پیغمبر بوس و بغلم :]

بعد از جلسات و کارگروهی صبحمون بچه ها رفتن کانتین ناهار، من نشستم تو کلاس، یکم بگذره یکم فکر کنم، یاد حرف دونا افتادم که بهم گفت: «I invite you to stay present» و اینکه سعی کردم توی حال الانم باشم و بمونم. گفت موزیک بذار شوکولات بخور یه کار ویژه بکن برای خودت قبل از هر تصمیمی و هر کاری که حاضر بشی برای اون کار. موزیک گذاشتم..

Et dans le bruit, je cours et j’ai peur
Est-ce mon tour?
Vient la douleur
Dans tout Paris, je m’abandonne
Et je m’envole, vole, vole, vole, vole, vole

شوریده و شیدای تو ام،
شیرینی شبهای منی
تا به قیامت پای تو ام
دین منی دنیای من..

به اشتراک گذاری:
Facebooktwittergoogle_plus

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *