شب دهم

شب دهم

شب عاشوراست و اينكه اهل بيت انقدر اصرار داشتند به رفتار و عكس العمل ابى عبدالله در حادثه عاشورا در مقابل بدترين رفتارها براى اين است كه ما درس هاى لازم را براى درست زندگى كردن بگيريم. حتى فرمودند كه در قبال اين حادثه از خودمون احساس نشون بديم با اشك ريختن كه اونچه مى فهميم و درك مى كنيم وارد دلمون بشه و عجين بشه با احساساتمون.

يك روزى ابوذر آمد خدمت پيامبر و خواست نكاتى به او بياموزد، از جمله اون نكات پيامبر فرمود علم زمانى مى تواند راه گشا باشد كه اشك انسان را در بياورد. درآمدن اشك نشان از اين است كه اون آگاهى به دل انسان راه پيدا كرده و اون حقيقت رو پذيرفته. اهل بيت براى همين توصيه به گريه كردند، نه اينكه به هر شكلى و انگيزه اى انسان گريه كند، بحث دلسوزى نيست، صحبت از اين است كه چقدر مى توانيم متناسب با اين آگاهى خودمونو راه بندازيم و عمل كنيم.

ابى عبدالله آن هنگام كه شبانه از مدينه خارج شد تا كمترين اصطكاكى بوجود نیاید با اهل مدینه و آن ها که آمدند اصرار کردند به حضرت که ما با شما بیعت می کنیم، گفت من اگر از مدينه خارج شدم نه از باب اينكه دنبال دردسر بگردم بخوام التهاب ايجاد كنم يا هواى رياست به سرم زده. دليلشم اينه كه اميرالمؤمنين با صراحت فرمود كه «وَ اللَّهِ مَا كَانَتْ لِي فِي الْخِلَافَةِ رَغْبَةٌ وَ لَا فِي الْوِلَايَةِ إِرْبَةٌ…(خطبه ۲۰۵ نهج البلاغه) اهل بیت هيچ وقت خودشون رو نيازمند به حكومت نمى ديدند، در احوالات امام مجتبى و امام رضا هم هست اينها. اهل بيت در هر شرايطى سعى مى كردند كه حكيمانه ترين رو رفتار كنند. امام مجتبى در شرايطى قرار نرفت كه خكيمانه ترين تضميم رو گرفت تا حايى كه دوست ترين دوستان و نزديكانش هم هضم نكردند و تلخ ترين و تندترين تيكه ها رو به حضرت آمدند، افرادى كه تند بودن انقلابى بودند و تحمل و درك اون شرايط رو نداشتند.

وقتى حشام در نزد امام باقر توهين كرد به پيامبر، به دليل اينكه اهل بيت انتهاى حلم و ظرفيت بودند “و منتهى الحلم(زیارت جامعه کبیره)”، امام باقر خودش رو كنترل ميكنه ولى زيد(برادر امام باقر) نميتونه خودشو كنترل كنه هرقدرم بزرگواره در حد اهل بيت نبودند لذا انقلابى بودند، اتقلابى بودن امتياز نيست که امروز بهش تاكيد كنيم. امام باقر انقلابى نيست و زيد انقلابى است.اميرالمونين در شرايطى كه همسرش بين در و ديوار له شد فرمود خار در چشم و استخوان در گلو صبر كردم و تحمل كردم ولى ما هم ميتونيم؟ همين يك درس رو ما طاقت نداريم اعمال كنيم كه آقا خودتو كنترل كن. غيرت چيز خوبى است اما نه هر جا و به هرشكلى، غيرت زيرمجموعه ى بالاتر از خودش كه عقل باشه هست. فرمودن زمام نفس خودتون رو در شرايط سخت بدست بگيريد خودتون رو كنترل كنيد. اينكه الان راحت گفته ميشه قيام و انقلاب امام حسين و اينكه بايد انقلابى رفتار كنيم، اينطور نيست. ابى عبدالله كه قيام نكرد. خب اينكه كلاه بزرگى بر سر جامعه بشرى رفته لا اقل بايد سعى كنيم كه تكرار نشه. بالاخره ظرفيت ما مثل اهل بيت گسترده نيست.

عقل يعنى كنترل احساسات. عقل كه به معناى درك نيست. بلكه اين است كه هيچكس نتواند شما رو بهم بريزد. اينكه به زينب گفته مى شود عقيلة العرب از همين باب است كه در شرايطى كه بدترين توهين ها و مصائب رو از جانب يزيد و ابن زياد دريافت كرد حكيمانه ترين پاسخ ها رو داد. ما كه در بهترين شرايط كه كيفمون هم كوك هست نميتونيم اين حرفارو بزنيم چه برسه تو شرايط بد. درست نقطه مقابل انفلابى گرى. زينب كبرى تو هيچ كجا تو دهن هيچكس نزد بلكه با حكيمانه ترين رفتارها پاسخ داد.

مگه شوخى است كه طفل شيرخوار ابى عبدالله روى دستش پر پر بشه ولى خودش رو كنترل كنه و يك مورد هم كسى رو نفرين نكرد. با خاطر جمع هم ميگم يقين دارم كه در هيچ كجاى اين حادثه كسى رو نفرين نكرد و توهين نكرد، اهل بيت در كل زندگى شون اهل نفرين نبودند و خودشون گفتند كه اگه كسى در حقتون ظلم كرد دعاش كنيد.

بارها عرض كرديم يه كسى آمد پيش پيامبر گفت من حوصله سخنرانى ندارم كل دين رو كپسولى بهم بگو، پيامبر فرمود آمرك ان لا تغضب، ينى تحت هيچ شرايطى عصبانى نشو و خودتو كنترل كن. ما يه حادثه برامون پيش مياد از كوره در ميريم هرچى از دهنمون دربياد ميگيم ولى اهل بيت ميگن نه اينطورى نبايد باشيد، راه و رفتار درست رو نشونمون دادند. چرا اصن بايد منتظر باشيم ديگران خطايى بكنند تا ما عكس العمل نشان بدهيم؟ آدم عاقل نميذاره ابتكار عمل دست ديگران بيوفته و هر اتفاقى هم بيرفته سكوت مى كنه تا حكيمانه رفتار كنه.

آفرينش رو به توسعه است، يعنى چى؟ انسان هم بايد توسعه پيدا كنه. ابى عبدالله شب عاشورا رو مهلت گرفت كه با خدا مناجات كنند براى چي؟ براى اينكه مناجات و نماز و هم نشينى با خدا انسان رو توسعه ميده.

وقتى امان نامه آوردن براى قمر بنى هاشم ايشون اصن محل نداد ولى ابى عبدالله گفت پاشو برو حرفاشو بشنو بعد قبول نكن، نمى رم ينى چى؟ ابى عبدالله اهل مذاكره بود كه با عمر سعد ٩ شب صحبت كرد به كنار، حتى پيشنهاد امان نامه اى كه براى قمر بنى هاشم و منهاى ابى عبدالله هست رو هم ميگه پاشو برو حرفشون رو بشنو.

روز عاشورا تو شرايطى كه امام حسین همه جور زخمى بهش زده شد چه جسمى و روحى و تو تنهايى وقتى كه او را احاطه كردند وقتى عمر سعد آمد گفت ببينيد اين روح جدش درش هست، هرکاری کنید تلخ نمیشه، حمله کنید به سمت خیمه ها و هركى هرچى داره به سمتش پرتاب كنه. داد ملائكه درآمد در روايت هست كه ملائکه به خدا گفتند حقدر صبر مى كنى يه كارى بكن، خطاب آمد از سوی خدا كه چرا شلوغش مى كنيد، خود ابی عبدالله داره ميگه رضا برضاك… نه تنها كنترل ميكنه كه راضى هم هست خشنود هم هست. سالها پيش يكى از دوستان رفته بود كربلا گفت در بين الحرمين پارچه اى ديدم كه ازقول شبطان حديثى نوشته بود كه «قال ابليس: لو كنت اعلم ان آدم يخلف حسينا لسجدة له.» ینی ابلی میگه اگه ميدونستم ادم در سلب خودش يكى مثل حسين داره بهش سجده مى كردم.

ابى عبدالله توصيه كرد به اهل حرم كه بعد از من به شما بدترين مصائب خواهد آمد ولى شما كنترل كنيد خودتونو صبر كنيد مبادا از شان و منزلت خودتون بكاهيد. ايناست كه حادثه عاشورا رو استثنا كرده در كل عالم. و الا مصيبت و جنايت كه روز به روز در اين دنيا بيشتر ميشه ولى كى حاضر است آبى بر آتش بشود؟ كسى كه نهايت صبر و حلم است و هركارى كنيد تلخ نمى شود.

شيخ جعفر شوشترى نوشته ١٤ نفر آمدند در گودال قتلگاه كه امام حسين رو بكشند ولى حضرت با همان حال نيمه جانش منصرفشان مى كرد و مى گفت حيف است، نميخواست اين جنايت رو مرتكب بشند، از خود شمر هم دست گيرى كرد وقتى نشست روى سينه ابى عبدالله فرمود من نوه پيامبرم…

مرحوم آقاى بهجت كه هيچ وقت بى سند و بى حساب چيزى رو نقل نمى كرد گفت اولين جمله اى كه زيب كبرى فرمود وقتى وارد قتلگاه شد اين بود كه آقا جان مادرمون از شمر شفاعت نكن…

به اشتراک گذاری:
Facebooktwittergoogle_plus

2 نظر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *