کنار پایانه نوبنیاد نگه داشت، دست دادم و از ماشین پیاده شدم. صدای بوق تاکسی ها و ماشین هایی که با سرعت توی اتوبان می تازیدند گوشم را پر کرده بود. بغض گلویم را گرفته بود و وقتی به بالای پل رسیدم داد زدم، تا توانستم داد زدم تا آن …

دلم در روزهای ۲۰۶ سفید گیر کرده، روزهایی که محسن با دُل دُل می‌آمد سر شاپوری و می‌نشست صندلی شاگرد تا من پشت فرمون بنشینم و برویم تا لواسان. روزهایی که شش صبح به عشق روضه و حال خوبش می زدیم بیرون و نصف شب برمیگشتیم‌ خانه. محسن میگفت «حاجی …

صورتم رو با گوشه ی آستین تی شرت سبز راه راهم خشک می‌کنم. نی نوا به رقص و سما رسیده و دیگه میتونم آبغوره‌گیری‌م رو تمومش کنم. ظرف کنار دستم که دانه های گیلاس و یک هسته‌ی آلو توش مونده رو ورمیدارم و میذاریم توی سینک. هنوز نمیدونم شام چی …

لحظه ای که کاریشما از سمت چپ ناگهانی دو دفاع مارو رد کرد و با بیرون پا کنج دروازه بیرانوند رو نشونه گرفت، داشتیم کم کم نا امید میشدیم تا نیمه دوم خطای تو محوطه جریمه و کمک داور ویدویی و پنالتی! پنالتی که نه، آوردگاه خوف و رجا. چیزی …

روزهای اول مهاجرت صغری به این سرزمین آن قدر مشغول به تحصیل و نان شب بودم که اندک فرصتی هم برای گوش دادن موسیقی پیدا نمی کردم. رابطه ام با موسیقی خلاصه میشد به زمان‌های کوتاه پیاده‌روی بین خانه و دانشگاه و یا آخر هفته هایی که چه میشد که …

دعوا به نفع هیچکس نیست و به درد هیچکسی نمی خورد مگر کسی که دچار توهمِ این است که از آن سود خواهد برد. محرم و عاشورا را با دعوا یا جنگ میان حق و باطل معرفی می کنند آنها که درس کربلا را از بنی امیه آموختند! «حق» سرِ …

امروز بهراد داشت برام تعریف می‌کرد: «یه شاگرد دارم حرفاش از صبح رفته رو مخم. یافت آباد می شینند، دختره. نمی دونم چند سالشه فکر کنم ۲۲ اینا. ازیناست که از ۱۸ سالگی کار کرده، الان ۲۰ ملیون پس انداز داره!! خیلی کلا دوست داره از نظر مالی پیشرفت کنه. برای ازدواج هم وضعیت مالی طرف خیلی براش …

It’s hard work translating the words from a language keeping the same notion. Anyway, I fed up resisting on this. I had to let it go and just make an effort, no matter who cares or not, who understands who not, there is something in our h`eart which would make …

سه شنبه ۲۰ مارس حوالی ظهر از خواب بیدار شدم، تا سال تحویل به وقت اینجا ۵ ساعتی زمان بود. مثل همیشه ی روزهایی که کلاس ندارم، کتری م رو نصفه اب کردم گذاشتم جوش بیاد، برگ های چای گیلان رو با یه تیکه دارچین ریختم توی کتری و گذاشتم روی …

بعد از جلسه ی اسکایپی صبح با شرکت پروژه مون سریعا رفتم تا به مشاوره ی اسکاپی ام با مربی برسم، پنچ دقیقه ای دیر کردم ولی تو واتسپ بهش پیام داده بودم که جلسه قبلی ام دیر تموم شده و دارم دنبال یه جا میگردم برای تماس با شما. مع …